Monday, March 17, 2003

سال و �ال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم ٬ �ال نيکو ٬ مال وا�ر٬ حال خوش

اصل ثابت٬ نسل باقي٬ تخت عالي٬ بخت رام


اميدوارم نوروز سبزي در پيش همه ما باشه. نميگم ٬ اميدوارم که در سال جديد ٬ کسي

مشکلي نداشته باشه٬ چون مشکل مال زنده هاست ٬ و �قط مرده هان که مشکل ندارند.

اما اميدوارم همه ما بر مشکلاتمون ٬ پيروز بشيم و حتي باهاشون هم کنار نياييم٬ بلکه غالب بشيم.

ايام بکام

نوشا

Tuesday, March 11, 2003

امروز ٬ تا از در اومدي داخل شناختمت.از صورت کک مکيت شناختمت.هنوز هم خجالتي بودي و کم حر� ميزدي. وقتي هم حر� ميزدي٬ ن�س کم مي آوردي٬ و خيلي سريع چادرتو ميکشيدي جلو.مثل قبلنا.مثه ترم دوم.مثه همون وقتي که ٬ اومدي و تعري� کردي که يه پسر خوزستاني قد بلند و خوش تيپ اومده خواستگاريت . و اينکه چقدر خوشت ازش مياد و از پسر عموي چاقو کشت خيلي مودبترو خوش لباستره و از دوست برادرت که سربازه و دستش يه دهنش نميرسه خيلي پولدار تره.و از پسر همسايه که ٬ گل ميندازه توي حياتتون ٬ ولي مچشو با دختر خاله ات گر�تي ٬ خيلي مرد تره.

يه ه�ته بعد ٬اومدي ٬ با شيريني و ابروهاي برداشته و آرايش ناشيانه و النگوي طلا و ک�ش کرم. و چقدر خوشحال بودي.و وقتي پسراي کلاس ٬ بهت تبريک ميگ�تند ٬ باز هم صورتت گل انداخت.
تو اولين دختر دانشگاه ر�ته ي �اميلتون بودي.و اين عکس العملها ي تو کاملا طبيعي بود.بعد باز هم با چشمايي که برق ميزد ٬ گ�تي : نامزدم ديگه نميذاره بيام ٬ دانشگاه.ميگه ٬ تو �قط مال مني.نمي خوام هيچکسي غير از من ببيندت.و تو چقدر از اين جمله ي نامزدت خوشت اومده بود!!!با ما خداحا�ظي کردي و اين آخرين باري بود که ديدمت٬ تا امروز٬ وسط مصاحبه.


.ن�ر اولي.ن�ردومي٬ ... پنجمي تو بودي.نام:.... نام خانوادگي:.... شغل: خانه دار.وضعيت خانوادگي: بد سرپرست.متاهل. داراي يک �رزند.سرمو از روي کاعذ بلند کردم ٬ و تورو ديدم. با همون صورت کک مکي٬ با همون کم حر�ي و خجالتي ٬ با همون تن صدايي که موقع حر� زدن ن�س ٬ کم مي آورد . اما اينبار حر�ي نزدي که بخواي ن�س کم بياري.�قط ٬ مثل همون ترم دوم ٬ تند ٬ چادرتو روي سرت کشيدي و صورتتو قايم کردي.چادري که از کهنگي٬ سرخ شده بود با ک�شهاي بندي ارزوني که توي اين بر� و زمين يخزده ٬ پوشيده بودي٬ با بچه اي که بي امان گريه ميکرد.با شوهري که ۲ ساله زندانه ٬ با صاحبخونه اي که بهت چشم داره ٬ با خانواده اي که از �قر ٬ نميتوني٬ سربارشون بشي.با شهري ٬که حق نداري ٬ هيچ شغلي جز مستمري ماهي ۹ هزار تومن بهزيستي داشته باشي.









Sunday, March 09, 2003

سلام

کلاسهام تموم شده.

ازهمه دوستاني که در اين مدت منو به ياد داشتند که بايد اقرار کنم بيشتر از ۳۳ ن�ري که �کر ميکردم مخاطب دارم ٬ و با ايميلها و آ�لاينهاي لطي�شون به يادم بودند تشکر مي کنم..

جا داره که جداگانه از پنج دوست عزيزي که از هلند انگلستان ٬ آمريکا ٬آلمان و اسپانيا تقريبا

هر روز ايميل ميدادند و من نديدمشون ولي خيلي دوستشون دارم تشکر کنم.

ايام بکام

نوشا

Thursday, February 06, 2003

سلام

من عذر ميخوام از اينکه مطلب جديدي ننوشتم.

از طر� ارشاد يه دوره تکميل خبرنگاري اجباري گداشتند و اين دوره با امتحانام تداخل پيداکرده .اينه که من تا ۱۶ اس�ند وقت مطلب نوشتن ندارم.

از همه ۳۳ ن�ري که روزانه تا حالا وبلاگمو خوندند ٬ واقعا ممنونم.

ايام بکام

نوشا

Thursday, January 30, 2003

دو تا پسر ۱۸ساله و يه پسر ۱۹ ساله کسايي بودند که به دختر جلوي نامزدش تجاوز کردند. وقتي دستگير شدند که دختر خودکشي کرده بود و مرده بود..معلوم شده که به خود پسر هم تجاوز کردند.اما هيچکدوم نه دختر اون موقع که زنده بوده و نه پسر اعترا� نکردند.قاضي گ�ته: اگه ميومدند اعترا� ميکردند که اينا به ما تجاوز به عن� کردند در دم اعدام ميشدند.
يادمه با يکي ازوکلا که راجع به مشکلات دادگاهها مصاحبه داشتم ٬ ميگ�ت: بدبختي ما از دو قشره.رشوه گيري و ترسويي پليس و بي سوادي قضاتمون.

اما من اين مشکلو �را تر از اين حر�ا ميدونم.توي جامعه ما هيچ نهادي کارشو درست انجام نميده .يعني به اون اصولي که لازمه پايبند نيست.
يکيش:خانواده هاي ما از تمام اون مسئوليتي که دارند �قط دو تا شو خوب انجام ميدند.توليد مثلو تامين مسائل مالي.در صورتي که خانواده تعهدش خيلي بالاتر از اين حر�است.
در خانواده است که بچه ٬ ارزشها رو ياد ميگيره و حد و حدود خودش رو مي�همه.در خانواده بچه امنيت لازم رو ميخواد٬تا بتونه با استرسهايي از قبيل �شار جنسي مبارزه کنه.
در موارد ديگه و در جوامع ديگه ٬ اگه بقيه نهادها کارشونو درست انجام بدند٬ ميتونند با ناتواني يه نهاد ديگه کنار بيان.وقتي خانواده که مهمترينه کارشو درست انجام نده نوبت به ارگان آموزش ميرسه.اگه آموزش قوي باشه ٬ باز هم بچه درست بار مياد.
به بچه هاي ما در مدرسه ياد ميدند که خويشتندار باشند.اما اين موضوع رو با ن�ي تمام داشته هاي نوجوانمون ميگند.يادمه يکي از مديرهاي دبيرستان پسرونه داشت سخنراني ميکرد: آي جوونا از زن جماعت بترسيد٬ حتي اگه مادرتون باشه . هيچوقت به چشماي يک زن نگاه نکنيد حتي اگه خواهرتون باشه.اگه نگاه کرديد توبه کنيد . چرا که در چشماي يک شيطان نگاه کرديد.
وقتي ما نسلمونو ٬ جوونمونو ٬ نوجوون در حال بلوغمونو از جنسيتي ميترسونيم ٬ که ۱۰۰ در صد بعدها بهش تمايل داره ٬ چطور ميتونيم به اين بچه بگيم ٬ منحر� نشو.کدوم روز مسئولين آموزشي ما در مدارس و دانشگاهها به محصلشون گ�تند : زن هست .پس نبايد ازش �رار کرد.بايد اونو شناخت. و باهاش رابطه منطقي برقرار کرد.اما ميبينيم اکثر جووناي ما از زن �قط مدخلي براي ارضاي غرايزشون تعري� دارند.چون در هر گوشه اي از اجتماع �قط همين کارآيي زنو ميبينند و تقصيري هم ندارند چون الگو ندارند.چون يه جامعه آگاه براي هر نسليش ٬ بر طبق �رهنگ٬ هنجارها٬ارزشها و نيازهاي زماني و شرايط خاص کودکانش الگو سازي ميکنه تا ب�همند چکار کنند؟اينه که ميبينيم آمار �ساد و بزهکاري جوانان ما اکثرا؛ مختص به متولدين ۵۷ به بعده.

نهاد اقتصاديمون هم که معلومه.همه ما اصطلاح اقتصاد بيمارو شنيديم و برامون هم کاملا؛ جا ا�تاده. وقتي اقتصاد ما ضعي� عمل کنه٬ وقتي ما سالي ۷۴۰ هزار بيکار تحصيلکرده به جمع بيکاري قبليمون اضا�ه بشه٬ وقتي براي آزمون استخدام ر�تگري شهرداري ۱۵۳ تا پزشک عمومي ثبت نام کنند ٬ وقتي ليسانس زبان واسه کمک خدمات بيمارستان ٬ �رم پر کنه٬ و اونقدر تورم بالا باشه که نتوني شکمتو سير کني و سق� حقوقي ۱۶۵ هزار تومن در ماه به شرط داشتن مسکن٬ زير خط �قر محسوب بشه٬ ما چطوري انتظار داريم همه شرا�ت اخلاقي داشته باشند ٬ رشوه نگيرند٬ باند بازي نکنند٬زدو بند در نيارند.رشوه ميگيرند تا شکم بچه رو سير کنند٬ رشوه ميگيرند٬نمره ميدهند٬رشوه ميگيرند تا حکم صادر کنند و دير دستگير کنند.اين هم از نهاد حمايتي که قطعا نميتونه درست عمل کنه .چون اگه خودش هم بخواد بقيه نميذارند.پس چه اعدام ٬ چه ۱۵ سال حبس٬ چه قطع يد و.... هيچکدوم نميتونند کاري کنند ٬ چون هيچکس سر جاي خودش نيست.



Wednesday, January 22, 2003

وقتي زن براي بار سوم حامله شد٬نميدونست چکار کنه.بار قبل هم نا خواسته حامله شده بود و حالا بايد ٬ دنبال يه دکتر ميگشت که کورتاژ کنه.بچه هاش خيلي کوچيک بودند٬ دوتا دختر ۲ ساله و ۳ ساله . زن واقعا بچه را نمي خواست. با همسرش مشورت کرد٬شال و کلاه کردند ٬بهشون آدرس يه متخصص زنان رو دادند٬ دکتر نصراللهي.مرد بعد از معاينه گ�ت: چرا ميخواين نباشه.زن و مرد ناله کنان گ�تند:بچه ها کوچيکند٬ از اين گذشته ٬ ما واقعا بچه نميخوايم.دکتر نصراللهي گ�ت:زن من آلمانيه.ما يه پسر ۴ ساله داريم و همسر من امکان بچه دار شدن مجدد رو نداره٬ تعهد بدين بچه رو به من بدين٬ من اونو تبعه آلمان ميکنم ٬ به همراه نص� تمام اموال و املاکم.بعد با تحکم گ�ت: ولي بايد تعهد بدين٬ که هيچ زماني دنبالش نياين و با معر�ي خودتون ٬ آرامششو بگيرين.

زن و مرد٬ بايد تصميم ميگر�تند٬ ۲۴ ساعت هم �رصت داشتند٬ �ردا صبح يا بايد تعهد ميدادند ٬ يا بايد٬ خودشون بچه رو نگه ميداشتند.
زن و مرد ٬ خسته و وامونده و بلاتکلي� برگشتند ٬ر�تند پيش يه خانم دکتر پولکي . دکتر بعد از معاينه به زن گ�ت: آخر ه�ته آينده براتون وقت زدم.زن و مرد بيشتر پا �شاري کردند٬ دکتر ۵ روز زودتر وقت زد.بعد ٬ آزمايش براي زن نوشت. روز موعود زن و مرد و جواب آزمايش دم بيمارستان بودند٬ دکتر در حاليکه پريشون بود٬ گ�ت: برادرشوهرم توي آمريکا سکته کرده و �وت شده٬ ديروز جنازه اش رسيده٬ امروز هم دارم ميرم براي تشيع.حالا حالا ها هم نيستم.شايد ه�ته ديگه بر گردم.

قابله هاي محلي٬ داروي هزار و يک معجون بود که به خورد زن ميدادند٬ هر روز مجبور بود يه وزنه ۲۵ کيلويي رو بلند کنه و دور حياط بدوه ٬ اما ٬بچه به ديواره دنيا و رحم س�ت و سخت چسبيده بود و ول کن هم نبود.

بعد آدرس يه دکتر ديگه رو دادند٬ زن و مرد با استمرار �راواني ٬ دنبال سقط اين بچه بودند.اطرا�يان همه ک�ري شده بودند ٬ اما نصيحت و التماس هم �ايده اي نداشت.
ر�تند٬ پيش يه دکتر ديگه٬ اينبار همه کارها رو براه بود. و زن منتظر لباس اتاق عمل بود.يه پرستار بهش گ�ت: از دست خودت سيري؟ يا از دست بچه ات؟ميدوني؟تا حالا چند تا زنو عليل کرده؟چند تا بچه رو هم که ميخواسته بيندازه٬ �قط دست و پاشونو چرخ کرده و بچه ها چون مغز و قلب سالمي داشتند ٬زنده موندند ولي عليل دنيا اومدند٬بدون دست و پا.زن و مرد آهسته و بدون سرو صدا ٬بدون اينکه پولو از حسابداري٬ پس بگيرند٬از بيمارستان بيرون اومدند. و از دراگ استور بغل بيمارستان يه لباس حاملگي خريدند.

چند ماه بعد با استرس و دلشوره گدشت.هم براي مرد ٬هم براي زن.خودشون ميدونستند٬که چه بلاهايي سر اين بچه بي زبون آوردند٬ميترسيدند ٬از اينکه بچه عقب ا�تاده ٬ يا �لج باشه.
تاريخ: ۳ بهمن ۱۳۵۵
مکان: بيمارستان گلستان
جنسيت:دختر
وزن: ۵۸۳۰ گرم
سنگين ترين نوزاد متولد شده در آن بيمارستان

اون بچه من بودم. من �ردا ۲۶ ساله ميشم.و ات�اقا از سماجتم هم خيلي خوشحالم.من زندگيمو دوست دارم و پدر و مادري که حالا عزيزترين �رزندشون هستم و به وجودشون ا�تخار ميکنم.اين چيزيه که هميشه خودشون هم به من ميگند.زندگيمو مديون سماجتم, و دکتر نصراللهی هستم ٬که حالا نيستش و من خيلي دوستش دارم.اون تنها کسي بود که منو قبل از تولدم خيلي تحويل گر�ت.
خوشحالم که به هر چي ميخوام ميرسم و خوشحالم ٬کتابي نوشتم ٬که هميشه ميخواستم بنويسم.مقاله ها و گزارشهايي که هميشه خوندنشون خيلي ها رو به �کر وا ميداره. خوشحالم که هستم ٬ چون لازمه که باشم.خوشحالم که برادر شوهر اون خانم دکتر پولکي به موقع مرد.خوشحالم که اون دکتر بيسواد ٬کارشو بلد نبود٬خوشحالم که٬ دکتر نصراللهي ٬ انسان بود. خوشحالم که هستم .

Monday, January 20, 2003

.دوستي ٬ ايميلي دادند ٬ با اين مضمون:

با سلام

مطلب شما رو در مورد٬ �قر �رهنگي و مالي آقايون خوندم.جالب بود!!!چه خوب ميشد ٬ در مورد علت دوست شدن دخترها با پسرها هم مطلبي بنويسيد.خودتون خوب ميدونيد که بيش از نود و چند درصد اونها٬�قط ٬ بخاطر ازدواج کردن ٬اين دوستي رو برقرار ميکنند وبراي نشون دادن لياقت خود٬ خودشونو به هزار رنگ در ميارند.خيلي از خانمها ٬ هنوز معني دوست شدن با جنس مخال� رو نميدونند.راستي اينهم يک شکل ديگه اي از �قر �رهنگي نيست؟!!!!!!!!
با آرزوي مو�قيت

من لازم ديدم ٬ نامه اين دوست عزيز رو در وبلاگم بزنم.احتمال ميدم که ٬ اين٬ نظر بسياري از ا�راد باشه.ولي دوست عزيز٬ يه نکته رو قبل از شروع حر�ام ٬ به شما خاطر نشان کنم که٬ : من يادم نمياد٬ مسئله اي تحت عنوان �قر �رهنگي و مالي آقايون مطرح کرده باشم.ساختار نوشتاري اولين جمله شما٬ طوريه که ٬ خواننده احساس ميکنه٬ زن �قير يا زناني که از سطح �رهنگ کمي برخوردارند٬ وجود نداره.
و اگه خوب به مطلبم نگاه کنيد٬ ميبينيد٬ که هر جا که من شخص يا اشخاصي رو مخاطب قرار داده ام٬ از کلمه ما است�اده کردم.و اين ما شامل هر شخصي از هر سن و نژاد و جنس و طبقه و پايگاهي ميشه.


نکته ديگه راجع به آمار نود و چند درصديه دوستي دختر و پسره.شما با اطمينان بالايي ٬ اين٬ آمارو ارائه کردين ٬ که بايد بگم ٬ طبق آخرين آماري که من خبر نگار ٬ از بولتن زنان ديدم٬ �قط ۴۶ درصد دخترها ٬ براي ازدواج ٬ با پسرها دوست ميشند. و درصد بيشتر اين آمار ٬ مخصوص دخترهاييه که اول براي پول بعد ٬ زيبايي و سپس امکانات جانبي پسر ٬ باهاش دوست ميشند که نشون از جامعه بيمار ما داره.و اگه روزي ٬ آمار نود و چند درصدي شما درست بشه٬ ما بدون شک ٬ در اتوپيايي زندگي ميکنيم ٬ که همه جوامع دنيا از لحاظ رواني ٬آرزوي داشتنشو دارند.چرا که ٬اين امر نشون دهنده سلامت رواني٬ اقتصادي ٬ �کري و �رهنگي هر �رديه.�ردي که ابتدا آشنا ميشه و در طي اين آشنايي ٬ ايده آلشو پيدا ميکنه ٬ باز هم ميگم ٬ مشروط بر اينکه ٬ هيچکدوم از طر�ين ٬ مشکل رواني و انحرا� اخلاقي نداشته باشند
هر چند که٬ دوستي با �ردي که دچار معضلات اخلاقي هست ٬ خودش ٬ سلامت و صحت انتخاب ٬ اون دختر و پسري که ٬ اين شخص مشکل دار رو انتخاب کرده ٬ زير سوال ميبره.چرا که ٬ اين انتخاب ٬ نشون ميده که ٬�رد انتخابگر٬ خود٬ شخصي مسئله داره که به سراغ اين اشخاص ميره.مثلا ٬وقتي ما ميگيم زن خياباني٬ مطمئنا ٬ مرد خياباني هم وجود داره ٬ که به اين زن سرويس بده.

اينه که ٬ وقتي شما مدعي هستين ٬ که دخترا خودشونو به هزار رنگ در ميارند٬ مطمئن باشين ٬ شما هم با اونا با صداقت ر�تار نکردين و به هزار رنگ ٬ چهره عوض کردين.و مطمئن باشين که٬ تا وقتي ٬ دختري ٬ از دوستش٬ اطمينان براي ازدواج نداشته باشه٬ هيچوقت٬ به خودش ٬ اجازه پيشنهاد ازدواج رو نميده مگه٬ همونطور که گ�تم٬ از نظر اخلاقي ٬ مشکل داشته باشه.

در اين مورد يکي از دوستاي ٬ روانشناسم توضيحي در مورد اين مطلب دادند که اينجا ميارم:
اين که ٬ يکي از دو ن�ر ٬ در دوستيشون٬ و حالا که اشاره به دخترها شده است٬براي ازدواج ٬ دوست ميشند٬ نه تنها٬ نشونه �قر �رهنگي نيست٬ بلکه٬ نشون دهنده
صداقت و روال طبيعي يک دوستي هست.
و لازمه که هر دو ن�ر براي اين دوستي٬ با صداقت٬ر�تار کنند و خودشون باشند٬ در مدت آشنايي ٬ هر دو ن�ر٬لازمه ٬که ٬ با هم غذا بخورند٬ لباس پوشيدن همديگه رد ٬ در مواقع مختل� ببينند ٬ و سکس با هم رو هم بعد از ماه سوم تجربه کنند.و روي ازدواج با هم ٬ بعد از حداکثر ٬۴ تا ۶ ماه از آغز دوستيشون ٬ �کر کنند٬ در اين موقع٬ �رد از خودش بايد بپرسه٬: آيا دوست داره تا آخر عمر ٬ با �رد مقابلش٬زندگي کنه؟آيا دوست داره ازش بچه داشته باشه؟ و سوالاتي از اين قبيل٬ که اگه ٬پاسخ هر کدوم از اين سوالات ٬ من�ي بود٬�ورا٬رابطه رو قطع کنه.چون هر دو طر� چيزي براي ارائه کردن ندارند.
لازمه ٬که طر�ين٬هشيارانه ٬برخورد کنند٬ و ببينند٬ که �رد مقابلشون٬در اين دوستي به انگيزه ٬ سود جويي و من�عت طلبي ٬ وارد اين دوستي شده يا نه؟٬ و هر گاه که يکي از طر�ين٬ اين پيشنهاد رو مبني بر سودجويي تلقي کرد٬ بايد اين دوستي رو در هر مرحله اي که هست ٬ تمام کنه٬ چون در اين زمان٬ خود �رد هم به دليل انتخاب ناشايستش ٬ بايد به خودش و علت انتخاب اين �رد ٬ توضيح بده.
البته٬ دوستي براي ازدواج٬ به ارزشهاي �رهنگي جامعه ا�راد٬ هم بر ميگرده٬ در جوامع سنتي و نيمه سنتي٬ و توسعه نيا�ته٬ازدواج٬ يکي از راه حلهاي سرو سامان يا�تن ا�راده.و طبيعيه٬که ما از دختر يا پسرمون٬انتظار همچين ت�کري رو داشته باشيم.چون با اين ديد بزرگ شده و ات�اقا پايبندي به اين ارزشها رو ٬ يه اصل مهم و بنيادي در جتمعه پذيري خودش ميدونه٬و البته٬ ر�تار کردن هر �رئ٬ بر طبق ارزشهاي جامعه اش٬ دليلي بر �قر �رهنگي نيست.